بن بست

تموم شد

چهارشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۷، ۰۵:۵۷ ب.ظ
1397.10.26 اخرین امتحان دوره کارشناسی ارشد دادم و تموم شد.
اگه دکترا نخونم میشه اخرین امتحان دوره تحصیلیم.

  • ۲۶ دی ۹۷ ، ۱۷:۵۷
  • اینجانب

اسباب کشی

پنجشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۳۳ ق.ظ

سه شنبه اسباب کشی  کردیم  خونه جدید طبقه ۴ یه ساختمان تو یه خیابون. چی نوشتم من

همه خونه ها تو طبقه یه ساختمون تو یه خیابون هستن 

الان هم خیلی خسته ام و فردا هم کلاس دارم و دوشنبه هم امتحان دارم و من لای جزوه هامو باز نکردم جزوه هامو ننوشتم که لاشون باز کنم.

و اما پایان نامه ام که  فرستادم برا استاد دو هفته قبل و فرمودن که اصلاحیات انجام بدم قراره باز این یکشنبه براشون بفرستم خونه جدید فعلا وضعیت اینترنتش مشخص نیست.



  • ۱۳ دی ۹۷ ، ۰۱:۳۳
  • اینجانب

تلخ مرگ ادما

چهارشنبه, ۵ دی ۱۳۹۷، ۰۲:۱۷ ق.ظ
امروز اتوبوس چپ کرد و دانشجوها و انسانهای فوت کردن به همین راحتی
شاید زنده بودن و مرگ دست خودمونه
اگه اتوبوس ترمزش نمیبرید
اگه  مسئولین بی لیاقت تو هر ارگان و سازمانی که هستن به فکر جون ادما باشن و جون ادما براشون ارزش داشت
شاید‌ مرگهای که اینچنین اتقاق میفته نمیفتاد شاید ادمای که فوت کردن زنده بودن

و شایدهای دیگه
اما نه جون ادما مهمه براشون و نه برا ادما ارزش قائل هستن

  • ۰۵ دی ۹۷ ، ۰۲:۱۷
  • اینجانب

یه روز عادی

دوشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۲۶ ق.ظ

امروز رفتیم انقلاب که نرم افزار من و کتاب درسیمو بخریم  .

نرم افزارم خریدم  یه کتاب هم برام انتخاب کرد که خریدم .

یکی از کتابمو پیدا نکردم یه روز دیگه میریم انقلاب و دنبال کتاب.

اگه من  حداقل پولی داشتم که بدونم اخر برج هر ماه یه پولی به حسابم واریز میشه حتما کتاب میخریدم اما نه کار دارم و نه پول پس کتاب هم ندارم.

به عزیز جانی که باهاش رفتم انقلاب میگم اگه من پول داشتم کتاب میخریدم چه لذتی داره ادم بره کتاب بخره  میگه اینجانب پول خیلی مهمه نباشه خیلی چیزا رو از دست دادی.

دانشگاه تربیت مدرس یه دوره اموزشی گذاشته بود بخاطر همین پول  نتونستم شرکت کنم اون روز  عزیزجان میگه کو زنگ بزن احتمالا بشه یه جا پول واریز نکنی زنگ زدم گفتن بهت خبر میدیم که جا هست که بتونی ثبت نام کنی یا نه.  هنوز زنگ نزدن

بعدا نوشت: امروزدانشگاه تربیت مدرس زنگ زد گفت میتونی ثبت نام کنی.

ثبت نام کردم



  • ۲۸ آبان ۹۷ ، ۰۱:۲۶
  • اینجانب

سعی میکنم راحتتر بنویسم

جمعه, ۲۵ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۴۰ ق.ظ
قدیم قدیما گاهی زندگی خوب بود. اما همیشه نگران بی پولی بودم.
مثلا دوران ابتدایی کلاس اول یادمه نگران این بودم که خانم معلم چیزی نخواد که نتونم بخرم  این چیزها رو یه بار گفتم به عزیزی گفت اینجانب تو دیوانه بودی.
یادمه اولین خرید با عزیزی که حقوقشو گرفته بود و ما رو برده بود خرید  چقد چسبید هنوز هم یادما.
اولین دعوا بین دو عزیز یادمه حرمتها شکسته شد
مقصر بود نباید اون کارها رو میکرد کاراش باعث شد همه چی نابود بشه.
از این به بعد راحت مینویسم تو این وبلاگ
وبلاگی  رو دنبال میکنم واقعا خودشه گاهی وبلاگش باعث خنده ام میشه گاهی یادم میفته بعضی چیزا  و امشب باعث شد سعی کنم که راحت بنویسم
اینجانب خودشه شاید گاهی چیزای رو که میخواست بنویسه رو ننوشت  اشتباه محض بود
  • ۲۵ آبان ۹۷ ، ۰۱:۴۰
  • اینجانب

.....

جمعه, ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۳۳ ب.ظ
فک کنم دلم براش تنگ شده.
احتمالا زمان همه چیز تو خودش حل میکنه.
  • ۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۳:۳۳
  • اینجانب

حسرت

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۹ ب.ظ
امروز رفتم دانشگاه تربیت مدرس  و فقط حسرت خوردم که چرا یه سال دیگه پشت کنکور نموندم و دولتی قبول نشدم اگه میموندم حتما دولتی میوردم الان دچار این حال نمیشدم .
تصمیمات اشتباه و خسته شدن از زندگی بدجور حسرت بعضی چیزا رو رو دل ادم میزاره.

  • ۲۵ مهر ۹۷ ، ۲۳:۳۹
  • اینجانب

تهران متر کردم

پنجشنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۰۴ ق.ظ

اینقد از این شرکت به اون شرکت و اینقد تهران متر کردم  بیفایده

دریغ از یه زنگ اینجانب بیا سرکار و ....

  • ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴
  • اینجانب

در سرزمین من هم صدق میکنه

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۷ ق.ظ




  • ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۷
  • اینجانب

کم اوردم

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۱ ق.ظ

از زندگی کم اوردم بدجوری دارم له میشم

  • ۱۹ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۱
  • اینجانب